hamvatan

hame chi az eshgh ta siasat

hamvatan

hame chi az eshgh ta siasat

سلاااااام.من اومدم.بالاخره تصمیم گرفتم پست بذارم.آخه شما خودت رو بذار جای من.استفاده از انیترنت محدود شده به روزی ۱ الی ۲ساعت و الان تو ساعت دوم هستیم. 

خب اول از مسافرت بگم یا تبریک؟چون احتمال میدم وسط نوشته ضعف کنم و بستریم کنن به ترتیب اولویت از ماه رمضون بعد تولد ها و بعد سفر میگم. 

خب چی باید بگم؟هیچ وقت یاد نداشتم واسه عید و ماه رمضون و این چیزا  تبریک بگم. 

خب دوست جونا روزه نمازهاتون قبول.خوش بحالتون که میتونین روزه بگیرین.من الان روز دومیه که گرفتم و دستام داره میلرزه.البته تا جایی که از دنیا نرم میگیرم.امسال میخوام کامل بگیرم(الان باید متظر جیغ مامان باشم)آخه خیلی بده که تو خونه همه بگیرن تو نتونی روزه بگیری.من خیلی هم قوی هستم.معده ام هم مشکل نداره.خودت مریضی. 

یادش بخیر پارسال این موقع ها بود که همه اش نماز شکر میخوندم.کسی نمیدونست چرا.من واسه هدیه ای که خدا داده بود نماز میخوندم و میخواستم با جون و دلم حفظش کنم.اما....  

فقط خواستم بگم سر افطار ما رو هم دعا کنین. 

خب حالا بریم سر تولدها.به ترتیب اول مونس جونم بود.واقعا الان زشته تبریک بگم؟بابا به خدا نشد روز تولدت بیام. 

مونس جونم تو اولین دوست وبلاگی من هستی که جدیدنا smsی هم شدی.راستش ۹۰در صد کسانی که تو وب من میان رو من ازونجا پیدا کردم.یادته میگفتم میخوام با دوستات دوست بشم؟ 

الان بذار چرخه ی دوستام رو بگم.اول مونس جونم بود.ازون جا پریا بعد روانی و صدرا و..... 

خیلی دوست داشتم یه پست مخصوص واست بذارم اما نبودم. 

تولد بعدی هم تولد آقا عماده که میشه گفت آقای مونس بانو یا داداش پریا یا همون اقا عماد.که تولد اوشون رو از همینجا تبریک میگم. 

تولد بعدی کی بود؟حدس بزنین.روشنک عزیزم که دقیقا نمیدونم چند ساله شد.اما از دوستای خوب وبلاگیمه که دارم واسه۱۰۰۰مین بار بهش تبریک میگم. 

                 تولد همگی مبارک 

حالا بریم سر مسافرت........ 

دیدین گفتم نمیشه؟مامان صدام میزنه.باید برم نون بگیرم.برمیگردم. 

پی وشت.:ولش کن.فعلا که جیم زدم. 

چون این سفر خیلی خوش گذشت و تو روحیه ام تاثیر بسیار مثبتی داشت میخوام کامل تعریف کنم.چیه؟چرا خمیازه میکشی؟بده زبونم باز شده؟اگه کاری دارین برین انجام بدین سر فرصت اینا رو بخونین.فکر کنم خیلی طول بکشه.نازی.بمیرم واسه تون.مجبورین همه شو بخونین؟از من میترسین؟آخیییییییی. 

خب روز اول که همه اش تو راه بودیم و اولای شب رسیدیم ساری.فقط تونستیم یه سر بریم دریا رو ببینیم و بیایم. 

هم صبح هم شب. 

روز دومم رفتیم دریا.یه بار صبح یه بار شب.شب خیلی ترسناک بود.همه جا رو مه گرفته بود.احساس میکردم به یکی نیاز دارم که بهش تکیه کنم.پسر عموم گفت تو خدا رو داری.اما براش توضیح دادم که گاهی آدم به یکی نیاز داره که علاوه بر روح جسم همه داشته باشه.که وقتی باهاشی احساس امنیت بکنی. 

دوست داشتم پیش داداشم باشم اما میترسیدم.ازین که بخوام دستش رو بگیرم میترسیدم.بهش گفتم بهت نیاز دارم.اما نشد باهاش راه برم.شاید اونم میترسید.اما همین که احساس میکردم پشتمه و حتی اگه نامحرم باشه بازم مثل یه برادر واقعی کنارمه آرومم میکرد.دلم واسش سوخت.دید که دارم از ترس گریه میکنم اما نتونست کاری بکنه.فقط نگاهم کرد و من آروم شدم.  

روز سوم........ها.ازین جا خاطره ها شروع میشه. با دوستامون رفتیم سد شهید رجایی.بساط قلیون برپا بود و منم که...... 

قلیون کشیدم.انقدر حال داد.مامان دعوام کرد.بابا هم کلی خندید.بعد ناهار رفتیم قدم زدیم.من و داداشم جلو میرفتیم و میحرفیدیم.سختیش این بود که جاهای سخت نمیتونست دستم رو بگیره. 

من هم که ترسو و لجباز.بیچاره پدرش در اومد تا ۲قدم با هم بریم

روز چهارم هم رفتیم بابلسر 

قرار شد اون شب تا صبح لب دریا باشیم.اما ساعت ۱همه خوابیدن به جز من و داداشی و دوستمون و مامانش.اون ۲تا هم ساعت ۲خوابیدن.من و داداشم تا ۳تو ساحل میحرفیدیم.اما انقدر من ترسیدم که زود برگشتیم.آخه فقط ما تو ساحل بودیم.بارون هم گرفته بود.رفتیم تو آلاچیقا نشستیم تا بند بیاد.اما ول کن نبود.هر لحظه منتظر بودم برادران محترم نیروی انتظامی بریزن سرمون.تازه حرفامونم آماده کردیم که میگیم ما خواهر برادریم.فامیلمونم یکیه.خیلی گیر دادنم میگیم نامزدیمتازه من به داداشم پیشنهاد دادم بریم خودمون رو معرفی کنیم.اما دیدیم خودمون رو سبک نکنیم بهتره.وایسیم یکم التماس کنن بعد بریم.خودشون دهن من رو باز میکنن.با داداشم لج کرده بودم هر پسری رد میشد دست تکون میدادم.اونم رفت لپ دختره رو کشید.منم داد زدم.و کلی دعوا کردیم.اونم به من گفت حسود.تازه میخواستم کتکش هم بزنم اما ترسیدیم اسلام به خطر بیفته 

اومدیم بریم تو دیدیم در بسته است.۴ساعت داشتیم وسط اون سیم خار دارا جا باز میکردیم که یه آقای محترمی همینجوری که چشماش رو میمالوند به ما یاد آوری کرد که میتونیم از در اصلی وارد شیم.خلاصه تا خود خونه خندیدیم که چرا به فکر خودمون نرسیده. 

روز ۵ام هم که روز آخر بود و کلی نقشه واسش داشتم با یه اتفاق پرید.صبح میخواستیم بریم خرید که چون همه در یه اقدام فوری تصمیم گرفتن با داداشم برن من نرفتم و رفتیم تو آب.دریا خیلی موج داشت.هرچی پسر عموم گفت بیاین بیرون ما گوش نکردیم و آخر دریا جرات کرد من رو بغل کرد و همینجوری با خودش میبرد.هرچی گفتم مگه خودت ناموس نداری؟ولم کن.وگرنه زنگ میزنم منکرات بیان ببرنت گوش نکرد.آخر بابام اومد من رو پس گرفت.این آخری ها که کلی  خنده دار شده بودم.آخه فکر میکردم کارم تمومه.ویدا میگفت گریه ام گرفته بود و همه اش داد میزدم:تو رو خدا دستم رو بگیرین. 

ولی خیلی هیجان داشت.به من که خیلی خوش گذشت 

روز آخر کلا داداشم خواب بود.انقدر دلم سوخت واسش.حالا به روش نیارین.به خودش که میگفتم لوس بازی هم حدی داره.پاشو بچه. 

خلاصه شب آخر هم کاری نکردیم و روز بعد راه افتادیم اومدیم اینجا. 

ولی خودمونیم ها تو این سفر تنها شریک و یار با وفای من کسی که پا به شام اومد و تنهام نذاشت و همیشه با اس ام اسای قشنگش ما رو مشعوف میکرد جناب مزاحم تلفنی یا همون علاف خودمون بود که از همینجا ازش تشکر میکنم. 

خب دیگه حرفی نگفته نمونده.مونده؟

نظرات 45 + ارسال نظر
خواهری چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 05:48 ب.ظ

من هم هیچ چیز درباره شما و داداشتون نمیگم چون اسلام به خطر افتاده.
و تشکر ویژه برای قرو قاتی نوشتنتون، فقط فکر کنم از اصغر آقا بقال نگفته بودی!
به یاهو

خیلی نامرد و بدبینی.اصلا باهاهت نمیحرفم

خواهری چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 05:49 ب.ظ

در ضمن اول
البته بعد این خانم بالاییه

چی؟کدوم خانوم؟

علی تنهاست چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 06:10 ب.ظ

سلام خواهر جون

چه پسر عمو یا همون داداشه خوبی داری قدرش رو بدون

من باهاش صحبت کردم می گفت نشد اون طوری که دلش می خواست باهات صحبت کنه یعنی میگفت وقت و فرصت اجازه نداد . ازین بابات به من گفت ازت عذر خواهی کنم و میگفت دلش برات تنگ شده . تصمیم داره ازین به بد از مامانت اجازه بگیره اگه خواست تنهایی باهات صحبت کنه .

خوشحالم که مسافرت باعث شد روحیت عوض بشه . راستی اگه روزه برات ضرر داشته باشه و روزه بگیری گناه کردی . اگه فکر می کنی من منحرفم تو این جور مسائل می تونی از خانم خواهری بپرسی

سلام.فعلا از دستت عصبانیم.اما به احترام این ماه جوابت رو میدم.
قبول دارم که نشد.تقصیر اون بیچاره هم نبود.
یعنی چی اونوقت؟تنهایی یعنی چجوری؟(چشمک)
من به حرفای این دکترا توجه نمیکنم و تا وقتی از حال نرم روزه میگیرم.میخواد گناه داشته باشه یا نه

خواهری چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 06:56 ب.ظ

سید علی آقا، ما نمیدونستیم شما سید هستین، ویلا بی جا میکردیم باشما بد صحبت کنیم،
ما ارادت خاصی به آل الله داریم، هم فرزندان پاک بی بی فاطمه زهرا (س)
خلاصه مارو ببخشید اگر جسارتی به محضرتون کردیم.
التماس دعا
یا حق

اینم که به ما ربط نداره.
اصلا معذرت خواهی لازم نیست.جسارت کجا بود؟اگه قرار به جسارت باشه اون کرده نه شما(نیشخند)

خواهری چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 07:24 ب.ظ

بله یلدا خانم حق با علی آقاست،
شرع میگه اگر روزه گرفتن برای بدنتن ضرر داشته باشه،گرفتنش حرام است، اگر دکتر بگه نباید روزه بگیری برات ضرر داره،گرفتنش حرامه، ولی اگه میبینی بهت ضرر نمیزنه،ولی ضعف داری بگیری خیلی بهتره،خدا بهت قوت میده ایشالا.
یا حق

مامان واسه این میگه نگیرم که دکتر گفته چون اسید معده ام زیاد ترشح میشه نباید گرسنه بمونم وگرنه زخم معده میگیزم./اما دکتر به من نگفت نگیرم

روانی چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 07:44 ب.ظ

اخه بچه جون چرا نمیشینی درس بخونی اینترنت همیشه هست ولی سال پیش دانشگاهی یک سال هست
خوشحالم مسافرت خوش گذشته

آره خب.موافقم.منم هروقت پیش شدم نمیام نت.

خواهری چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 07:47 ب.ظ

اتفاقاً یلدا،تو منظور من رو مسه همیشه بد برداشت کردی، اتفاقاً خیلی هم بهت اعتماد دارم، اونم حرف علی آقا بود منم برا شوخی عوضش کردم.
حالا زود بیا عذر خواهی کن،دلمو شکوندی

عزیز دلم معذرت میخوام.یه بووس بده بینم.آه.ماااااااااااچ.
از دلت در اومد یا بیام یه جور دیگه از دلت در بیارم زن دا....خواهری؟

خواهری چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 08:28 ب.ظ

تو باز چرا ناراحنی؟

خواهری چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 09:19 ب.ظ

همش رو اعصاب من راه میری!
خودت میدونی وروجک

نه به جان یه دونه کیمیا نمیدونم

خواهری چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 09:41 ب.ظ

نه مسه اینکه تو قصد کردی منو زجر کش کنی،ها؟ اگه اینطوری بگو !!
زن... رو میگم

آها یعنی نگم زن.....؟
خب این که ناراحتی نداره میگم خانوم داداشم.
دیگه چرا میزنی؟

خواهری چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 10:02 ب.ظ

yalda bia yahoo age mitoni

نمیام

پریا چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 10:20 ب.ظ

دخترم یه سر بیا پیش خودم تا ازت یه کدبانوی آشپز بسازم که بیست تا از بغلش درآد!

چشم.ما که پیش همه آموزش دیدیم.پیش شما هم میام.آدرس؟

خواهری چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 11:46 ب.ظ

shab bekhier

یو تو

علی تنهاست چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 11:49 ب.ظ

سلام

خوشحالم که یک نفر من رو بخشید ...
ولی یک کم ناراحتم که بهم دیگه اعتماد نداره

خدایا من رو ببخش که یک کاری کردم که بهم بی اعتماد شده ... دیگه تکرار نمی کنم

میشه یک روزی دوباره مثل قبل بهم اعتماد داشته باشه ؟

شب خوش

نمیدونم.از خودش بپرس؟شاید داره خودش رو لوس میکنه.

آلیس پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 12:30 ب.ظ http://www.jahizieh.mihanblog.com

سلام خانومی خیلی خوشحال میشم وقتی وبلاگمو باز می کنم میبینم این همه حس قشنگ بهم می دی من که خواهری نداشتم امیدوارم بتونم یه خواهر بزرگ برات باشم و تو هم خواهر کوچولوی خودم رو من حساب باز کن خانومی

عزیزم اگه واست کامنت میذارم واسه اینه که از ته دل دوستت دارم.حیف که داری عروس میشی و شاید دیگه دیر به دیر بیای.اون موقع باید شماره ات رو بدی هر روز زنگ بزنم(بیچاره شدی)

رها از جزیره پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 01:47 ب.ظ http://www.jazirehieraha.blogfa.com

سلامممممممم یلدا جون. اوه اوه چه خبره!
انگار اونجا بودم از بس دقیق توضیح داده بودی.
یلدا ؟ داداشیتم تو رو مثل خواهر میدونه دیگه؟
مواظب باش عزیزم

آخه خیلی خوب بود.میخواستم هر وقت میخونم برم تو اون دوران.
غلط کرده جور دیگه ای دوست داشته باشه.مشکوک میزنیا.
تو هم همینطور

خواهری پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 02:14 ب.ظ

یلدا چی شد یدفه؟ گرفتنت؟
قیبت زد بدجور

آره.به خاطر چت اون شب از اطلاعات اومدن گرفتنم.اونجا هم انقدر خوش گذشت.جای همه خالی.دوتا فحش به...بدی تو هم میتونی بیای تا هر وقت خواستی هم بمونی

خواهری پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 05:33 ب.ظ

yalda negaranet shodam, chi shode?

پس دوسم داری؟

علی تنهاست پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 06:10 ب.ظ

خانم خواهری نگران نباشین
مساله مهمی نیست
اینترنت خواهرم تموم شده

یه چیزی از bbcقویتر

خواهری پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 08:09 ب.ظ

khdoa khiereton bede ke goftin. mamnon

آره دیگه.ما نیستیم این علی جان میاد جواب کامتای ما رو هم میده.

علی تنهاست پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 10:17 ب.ظ

یک چیز دیگه هم ممکنه خانم خواهری...

نکنه شما دستور دادین مامورین مهترم اط...عات برن دستگیرش کنن

منم بهش همین رو گفتم.این نفوذیه.مواسب باش

خواهری پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 11:17 ب.ظ


dashtim Ali agha.

نه والا نداشتیم

علی تنهاست جمعه 6 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 08:44 ب.ظ

شوخی کردم ...

شما راحت باش.دیروز کامنت میذاشتی واسه خواهری امروز شوخی میکنی.حتما فردا هم میخوای....
استغفراا....دهن آدم رو باز میکنن.بچه خوبه من بالاسرتم.من نبودم چه میکردی

رها جمعه 6 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 10:13 ب.ظ http://WWW.JAZIREHIERAHA.BLOGFA.COM

من UPمیباشم.
هستی؟

صبح الی الطلوع میام پیشت

من تنهاترین جمعه 6 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 10:41 ب.ظ http://saparata.blogfa.com

سلام
وب قشنگی دارین
خوشحال می شم به منم سر بزنین[گل]

سلام.ممنون.چشم.میام

امیر علی جمعه 6 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 11:31 ب.ظ http://harhayam65

سلام یلدا خانم شرمندم یه مدتی نبودم خیلی خوشحالم کردی سر زدی آره کتاب پدر مادر ما متهمیم کامل خوندم عالیه دوست دارم بیشتر از شخصیت شریعتی بدونم کتاب خود سازی انقلابیش هم گرفتم فقط کمی ازش خوندم

سلام.خوبید؟به نظر من از همه باحالتر آری اینچنین بود برادرشه.
این کتاب خود سازی جالبه؟ممنوع الچاپ که نیست؟

خواهری یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 12:51 ق.ظ

koshi pas?

فکر کنم اینجا تو کما بودم.نه علی

مهرداد یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 09:46 ق.ظ http://columbu.blogfa.com

همیشه به مسافرت و خوشحالی
در خوندن آنجایی که با آقا داداشت دوست داشتی نیروهای انتظامی بگیرن تون کلی خندم گرفت

ممنون.
مگه خنده داره؟اصلا افت کلاس داره نگیرنم.میدونین ما که همه جا رفتیم.این یه قلم مونده.اونم بریم کامل شه

مهرداد یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 09:47 ق.ظ http://columbu.blogfa.com

سلام خیلی ممنون که به وبلاگ من سر زدین ،همیشه به مسافرت و خوشحالی
در خوندن آنجایی که با آقا داداشت دوست داشتی نیروهای انتظامی بگیرن تون کلی خندم گرفت

سلام.شما تو کار ریپیتین.نه؟

علی تنهاست یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 02:22 ب.ظ

سلام به دوستان

حس ششمم میگه صاحب وبلاگ میخواد بیاد یک خودی نشون بده

حالا صبر کنیم ببینیم حس ششمم چقدر راست می گه

عجب آدم حقه بازی هستی.
بچه ها این دروغ میگه.من هیچم قصد اومدن ندارم

علی تنهاست یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 02:33 ب.ظ

راستی اون داداشت رو که باهاش رفته بودی مسافرت رو دیدم دوباره...آخه از دوستامه

میگفت اون غذایی که با هم درست کردین خیلی هم خوشمزه شده بوده... بقیه سوسول بودن و تا یک غذای جدید و ابتکاری میبینن نخورده میگن خوب
نیست !...
سوسولن دیگه ! کاریش نمیشه کرد

بیچاره تو که همچین دوستی داری و بالعکس.
آره خب.فقط نزدیک بود داداشم از حال بره.نازی.
مثل اون روز که داداشم کرم سوسول کننده زد مریض شد

علی تنهاست یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 02:37 ب.ظ

راستی داداشت میگفت چرا تهمت میزنی ؟ میگفت لپ کدون دختر و کشیده ؟

چرا بد نوم میکنی مردم رو الکی ؟

سپیده و سایه.
دروغ میگم بگو دروغ میگی

علی تنهاست یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 06:08 ب.ظ

در باغ « بی برگی » زادم

و در ثروت « فقر » غنی گشتم.

و از چشمه « ایمان » سیراب شدم.

و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم.

و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم.

و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم.

و از « دانش » ، طعامم دادند.

و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.

و از « مهر » نوازشم کردند.

و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم.

و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.

و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم.

«دکتر علی شریعتی»

داداشی من میترسم.دوباره..........

علی تنهاست یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 06:09 ب.ظ

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد،

گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،

بدین سان بشکند در من،

سکوت مرگبارم را.........

«دکتر علی شریعتی»

یه زمانی این رو واسه دوستام میخوندم.خیلی دوسش دارم.ممنون از شعرای قشنگت

علی تنهاست یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 06:13 ب.ظ

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست

او جانشین همه نداشتنهاست

نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد

تو مهربان جاودان آسیب نا پذیر من هستی

ای پناهگاه ابدی

تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی

کاش پناه منم بود.تو این شب تاریک.که همه مثل دیو شدن کاش یه آغوش گرم داشتم

خواهری یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 07:00 ب.ظ

ما در دو جهان غیر خدا یار نداریم
جز یاد خدا هیچ دگر کار نداریم
ما مست سبوییم ز میخانه ی توحید
حاجت به می و خانه خمار نداریم
در روی زمین چون دل ما گنج معانیست
دینار چه باشد غم دینار نداریم
ما شاخ درختیم پر از میوه توحید
هر ره گذری سنگ زند آه نداریم
گر یار وفا دار نداریم چه اندوه
ما یار بجز حضرت غفار نداریم

کاش الان مامانم گیر نمیداد منم یه شعر مینوشتم

معصومه یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 11:07 ب.ظ http://www.ordibehesht1369,blogfa.com

سلام یلدا جون..یعنی خداحافظ ..من دارم میرم به قطعه ای از بهشت..توضیحات بیشتر در پست جدیدم...

خاک بر سرم چی شد؟
oomadi too webe man sheklaka ro emtehan koni?
farda sobe zood miam

علی تنهاست دوشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 09:15 ق.ظ

سلام

عجب خواهر ترسویی داریم ها

میترسی مامورین اط...ات بیان بگیرنت ؟!

نه داداش گلم اون ترس که مخصوص شماست.ما کارمون ازین حرفا گذشته.
تو که خودت میدونی از چی میترسم

علی تنهاست دوشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 12:01 ب.ظ

تا خدا رو داری و ... رو ترس معنی نداره

داره.خیلی هم داره

مصطفی دوشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 01:56 ب.ظ

سلام یلدا خانوم
میبینم که با نوشین خانوم صنمی پیدا کردی و از هم کم نیارید و هر چی دلتون خواسته پشت سر ما گفتین
حب عیبی نداره جای دوری نمیره
میبینم ماشاالله وبلاگت طرفدار زیاد پیدا کرده و سرت هم شلوغ شده
راستی امروز دومین روزه که روزه گرفتم و گفتم گور بابای قرص و دوا و دارو
آخه همچین بفهمی نفهمی منم مث آبجی یلدامون کله شق هستم
برام دعا کن که بتونم بقیه ش رو هم بگیرم
فعلا بای

سلام.الان این آقا مصطفی خودمونه یا نوشین خانوم جاش مینویسه؟
ما که تمام مدت داشتیم از شما دفاع میکردیم.مگه نخودندین؟منتها این نوشین خانوم خیلی دل پری از شما دارن.
خلاصه ببخشید نشد بیایم عیادتتون.خیلی دوست داشتم بیام دیدنتون اما خب....
میگم ما نفهمیدیکم این نوشین خانوم چی کارتونن؟سامان و ساسان و اینا کین؟
اگه هزار نفرم به وبم بیان هیچ کس جای دوستای قدیمی ام رو نمیگیره.بالاخره شما و مونس اینجا حق آب و گل دارین.
این کار رو نکنین.حالا درسته من یکم خل و چلم اما نهایتا زخم معده میگیریم دیگه اما واسه شما خطرناکه.حتما مادرتون هم کلی غصه میخورن که چرا این بچه حرف حالیش نیست ؟
دعا میکنم اگه به بدنتون ضرری نمیرسونه بگیرین.
بالاخره آدم از یکی حرف شنوی داره دیگه؟مامانی بابایی خواهری برادری چیزی.منم مثل شما میگفتم گور بابای مریضی اما چون به داداشم قول دادم زیاد به خودم فشار نیارم این وسط چند روزی به خودم استراحت دادم.شما هم قول بدین هر وقت احساس کردین واستون ضرر داره چند روزی نگیرین.
میگم نصیحت کردن به من میاد؟راستی من نمیدونم این کامنت رو تو کدوم پست گذاشتین.اما اگه تو پست آخر نیست لطف کنین ازین به بعد تو آخرین پستی که کامنتدونی داره بذارین که اگه یه وقت پرید پیداش کنم.
یا حق(این رو از دوست جدیدم یاد گرفت
پی نوشت:به نوشین جونم سلام برسونین

mahya دوشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 02:12 ب.ظ

salam yalda jun
kheili ghashang neveshti azizam :*

kheili khoshhalam behet khosh gozasht

baba eslam yek chizi mige, hala man motmaenam khoda dark mikone dar ravabet khahar baradari!
rahat bashin

elahi naazzzzziiiiiiii

سلام محیا جون گل گلاب.ممنونم.
لطف داری عزیزم.
اسلام چیزی نمیگه.جمهوری اسلامیه که گاهی یه چیزایی میگه.
پس میگی دیگه راحت باشیم؟(نیست تا الان معذب بودیم.)
این تیکه ی نازی مال چی بود؟راستی میگم حال کردی چه داداش کدبانویی داریم؟

Khahari دوشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 03:15 ب.ظ

امروز ۴ساعت منتظرت بودم.نامرد.
۱ساعت و نیم امروزم تموم شد.ایشاا... تو ۱ساعت و نیم فردا میچتیم.
فقط آی دیت رو باز بذار.اومدم بفهمی

Khahari دوشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 05:42 ب.ظ

emrooz roozeye sokot gereftam

اینم از شانس ماست

روشنک شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 11:11 ب.ظ http://poorwomen.blogsky.com

ایول خوش به حالت من که خیلی وقته اب و هوایی عوض نکردم .خوش به حالت که یه داداشی ادم داری من که یه داداش دارم هفت سالشه جز زحمت و بدبختی و گریه هیچ چی نداره!!!!
راستی یه سوال کتک زدن داداش چه ربطی به به خطر افتادن اسلام داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خب پاشو بزن بیرون.خودت یه اقدامی بکن.
نه بابا.این داداش ما هم گاهی .....
والا چی بگم؟از خود اسلام بپرس که هی تو خطر میفته.

zahra joooooooon سه‌شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 02:49 ب.ظ

slm yalda joon manam umadam az emruz bayad mano nazaramo tahamol koni. delam vasat tang shode vali ziad narahat nasho chon farda BAYAD biay madrese!!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد